۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه




خوانندگان جان ! سلام و اوقات به کام
درسته که چند وقتی بود پای روان نویس همیشه روانم بدجوری می لنگید

اما چند وقتیست که با هم مدارا می کنیم

همه شما دوستان میدونید که این یار قدیمی اگه نباشه دست و دلم به کار نمی ره

چند وقتی می شه که دوباره راه افتاد اما همچنان میلنگه

و دوست دارم تو این دیدار

تو دفتر حسابمون دوباره از اون خط اول شروع کنیم

خوبیها رو جمع بزنیم

و بدیها رو ازش کم کنیم

و تو ضرب تکانهای شدید زندگی

غم ها رو با هم تقسیم کنیم

فکر کنم حالا بشه رو خط مساوی با هم کنار ساحل دلنواز عشق قدم بزنیم

بعد از مدتها که قلم جونم راه افتاد یه شعر واسم گفت البته با کمک دلم

بردمش تو فراخوان هم اصفهان و هم شاهرود مثل اینکه شاهرودیها بیشتر خوششون اومد و

گفتن بیا عزیزم تو اول ولی اصفهانیا گفتن شعرت میلنگه

مثل اینکه اونا فهمیدن پای روان نویسم شکسته !!!!!


رویش
می تابد بهار
می دانی که آشیان پرستویی در حوالی یک درخت جوان می نشیند به بار ؟
زمین چهره بر افروخته
و مشاته گر بهار دل آراسته است .
باران رقص کنان از دل سرد ابرها بر بدن عریان زمین می خوابند
و اکنون زمین آبستن از شادترین جنین عشق است.
جوششی در خویش احساس می کنم .
و من نیز در انتهای کوچه باغ ، منتظر رویشی دوباره ام .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر